خویش خود
ای که با خــــــویش خودت در جنگی حیرتم نیست که از پیر و جوان دلتنگی صلح باید اولش با خویش خود دانۀ ناکاشته کـی خــرمن بشد مهربان شو تا دلت روشن شود تا کـویر خشک تو گلشن شود مهربانی گر کنی پیشۀ خود نبُـری شاخۀ بنشستۀ خود آنکه با خویش خـودش در جنگ است به جهان هر چه که هست بیرنگ است نکنی صلح اگـر با خـویش خود می کنی پاره دلش با نیش خود محمد نـوری
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید ورود/عضویت