سلام
تصور کن کوک پارت ۶
بچه ها پارت ۵ حذف شده دیگه نمتونم اپ کنم نمیشه
دیگه بببخشید ولی خلتصش رو میگم که توی پارت ۵ تو و کوک سر موضوع هانی و کایو دعواتون شد
و کوک تورو زد و تو رفتی خونه خالت که فوت کرده ولی الان متعلق به توعه
کوک رفت خونه...
اینم خلاصش بود
*پارت ۶*
همچنان از ذهن کوک رفتم خونه به خاطر همین دعوامون خیلی ناراحت بود روی تخت دراز کشیدم ولی دلم نگران
ا/ت بود
که کم کم می خواست خوابم ببره ولی نگرانی ا/ت نزاشت
از تخت پاشدم
گوشیم زو برداشتم و به ا/ت زنگ زدم
از ذهن ا/ت
رفتم خونه خالم که فوت کرده کمی کهنه و خراب بود ولی برای یه شب خوب بود
چون می دونستم که
کوک میاد سراغم ..
یکی از اتاقا رو کمی تمیز کردم
روی کاناپه ی توی اتاق نشستم
که گوشیم زنگ خود
کوک بود جواب ندادم و رد کردم
ولی دوباره زنگ زد
رد کردم
پیام اومد از طرف کوک
سعی کردم بازش نکنم ولی تاقت نیاوردم و بازش کردم
داخل گوشی *
ویس :
-ا/ت تورو خدا جواب بده درست این انتظارو ازت ندارم که منو ببخشی اخه من بدجور زدمت
ولی ازت یه فرست دیگه می خوام
ا/ت *گریه *ببخش منو ببخش ... خواهش می کنم
زندگی من بی تی هیچه چون تو زندگی منی
یه فرصت دیگه ...*گریه *
جوابی ندادی
از ذهن کوک
براش ویس فرستادم بعد دوتا رد تماسم
نمی تونستم خودمو کنترل کنم و گریه کردم
جوابی نبود از ا/ت
رفتم کنار پنجره ی اتاق و به ماه خیلی شده
این ماه و ستاره بدون ا/ت ماننده زنبور بی عسل است (شتتتتت چه ربطی داش کوک *_*وات دفاخخخخ)
اه پروانه های دلم سوتند (زده تو فاز ادبیات #__#)
شب رو اصلا نخوابیدم فقط دم صبحی بود ۱ ساعت خوابیدم و بی دار شدم ساعت نه بود
از ذهن ا/ت
از خواب بیدار شدم
رفتم یچی خوردم بعد رفتم سر گوشی
یا ابلفضلل