your browser not support this video

متن آهنگ آتش دللدل در آتش غمه رخت تا که خانه کرددیده سیله خون به دامنم بس روانه کردآفتاب عمر من فرو رفتو ماهم از افق چرا سر برون نکردهیچ صبح دم نشد فلق چون شفق ز خون دله مرا لاله گون نکردز رویه مهت جانا پرده بر گشا در آسمان مه را منفعل نمابه ماه رویت سوگند که دل به مهرت پایبند به طره ات جان پیوندقسم به زندو پازند به جانم آتش افکند خراب رویت یک چندبیا نگارا جمال خود بنما ز رنگو بویت خجل نما گل رارو در طرفه چمن بین بنشسته چو مندل خون بس ز غمه یاری غنچه دهنگل درخشنده چهره تابندهغنچه در خنده بلبل نعره زنانهر که جوینده باشد یابنده دل دارد زنده بس کن آه و فغانز جور مه رویان شکوه گر سازی به شش در محنت مهره اندازیهمچون سالک دست خود بازیهمچون سالک دست خود بازی