your browser not support this video

با من خیال کن که نشستی کنار من تو قصه گفته ای من قصه خوانده ام با من خیال کن شب از سحر گذشت و رفت بیدار مانده ای بیدار مانده ام در انزوای کوچه یکی ساز می زند با من خیال کن که به آواز رفته ای با من خیال کن که به پل های اصفهان با من خیال کن که به شیراز رفته ای با من خیال کن که گیلان خانه ات سبز و کبود و سرخ جنگل دمیده است در کوچه های سرد و پریشان این دیار دستی به دست یار امشب رسیده است ♫♪♫ با من خیال کن که همه عاشقان شهر دستی به جان باده و دستی به زلف یار تا صبح سرخوش از آواز کولیان با من خیال کن که با کم است این دیار با من خیال کن که به اعجاز شاعران شب ها به سر رسید طوفان نشست و رفت در کوچه های شهر صدای نازلی ست در بهار با من خیال کن زمستان شکست و رفت