your browser not support this video

خلاصه داستان سه شنبه اونقدر هوا سرد شده بود که هم مجبور بودم لباس زمستونی ام رو در بیارم، هم کولر رو خاموش کنم. اونا رو وقتی می پوشیدم که دیگه دوست نداشتم کسی رو ببینم.