your browser not support this video

همه می دانند؛ من سال هاست چشم به راه کسی سرم به کار کلمات خودم گرم است... تو را به اسم آب؛ تو را به روح روشن دریا؛ به دیدنم بیا ! مقابلم بنشین. بگذار آفتاب از کنار چشمهای کهن سال من بگذرد... من به یک نفر، از فهم اعتماد محتاجم. من از این همه نگفتن بی تو خسته ام! خرابم ! ویرانم ! Sabaya R B