your browser not support this video

هر روز جلوی آینه می ایستاد… لایه لایه آرایش می زد تا کسی نفهمه این صورت چقدر زیر حرف ها و نگاه های مادرشوهرش زخمی شده… «این همه جوش و اسکار چرا؟ هر بار که این جمله رو می شنید، انگار یه چاقو آروم روی دلش خط می کشید. اما یه روز خسته شد… تصمیم گرفت به جای قایم کردن، درمان کنه. حتی ?...