الکس فرگوسن، یک مرد جوان و خوش قلب بود که به طور ناگهانی و بدون هیچ توضیحی از زندگی ما رفت. او یک پسر دوست داشته بود که برایش همه چیز بود. حضور او احساس همبستگی، خوشبختی و امنیت را برای خانوادهاش به ارمغان می آورد. پس از رفتن وی، زندگی آنها دست و پا چلفتی شد و برای همیشه تغییر کرد. این داستان واقعی نشان دهنده اهمیت و ارزش هر لحظه با عزیزان ما است و تاثیر زیادی که می تواند بر زندگی ما بگذارد.