در فصل زمستان یک پاریسی جوان به خیابانهای پر برف و سرما میرود. او با کلاه و شال گرم خود رو به خورشید طلایی گرفته و در کافههای شهر چای گرم مینوشد. رنگارنگی خیابانها با چراغهای شهر و زیبایی ساختمانهای تاریخی، او را به دنیای جادویی پاریس میکشاند. او در میان برف و سرما با آرامش و شادابی پوستش سرسرا میرود و از زیبایی و جادوی شهر لذت میبرد.