your browser not support this video

یکبار وقتی داشتم لباس‌های مجلسی برای یک مهمانی تهیه می‌کردم، پسر کوچکی به نام جک را در فروشگاه دیدم. او به تازگی زبان آموز بود و به جای آقا به من بیشتر خواند. هنگامی که دستورالعمل‌های اندازه‌گیری لباس‌ها را دادم، او به شکل جوک آمیز مقدار زیادی از اندازه‌ها‌ را اشتباه گرفت. نتیجه‌اش بود که من یک لباس زیبا دریافت نکردم، بلکه یک لباس بزرگتر از نیازم که شبیه مانتوی برزیلیایی بود! اما در پایان، جک با انگیزه و روحیه خوبش، موفق شد به من یک خنده بگیرد.