این داستان در مورد یک سگ به نام Bailey است که به طور تصادفی در یک روز سرد زمستانی به دریاچه ای در شمال نیویورک فرو میرود. با وجود یخزدگی و خطراتی که بر روی او وارد میشود، به خوشی توسط یک توریست نجات یافت. این داستان نشان میدهد که عشق و همدلی نه تنها برای انسانها، بلکه برای حیوانات نیز مهم و ضروری است. Bailey به لطف این توریست یک فرصت دوباره برای زندگی پیدا میکند و دوباره به خانواده خود بازمیگردد.