حکایت انوشیروان خسرو و طرفدار پیرزن، داستانی است که در شاهنامه حکایت شده است. در این حکایت، پیرزنی به انوشیروان میگوید که زندگی او را بیمعنی کرده است و او میخواهد از دنیا برون رود. انوشیروان با تلاش و هنرش، پیرزن را از این تصمیم منصرف میکند و زندگی او را زیبا میکند. این حکایت نشان دهنده قدرت تغییر و توانایی انسانها در تغییر سرنوشت خود میباشد.