ور و حید دو دوست صمیمی بودند که هر روز با هم زمان میگذراندند. یک روز حید با گیتارش دختری زیبا را دید و تصمیم گرفت که او را مخفیا ترازو کند. اولش دختر سرسختی نشان داد اما با گذر زمان ، وی نیز به او علاقه مند شد. این اتفاق باعث شد که روابط آن دو عمیقتر شود و دوستی آنها با یکدیگر تقویت شود.