your browser not support this video

در شبی که بتی از میان رفت، تنها زینب باقی مانده بود و سکوت اتاق را پر کرده بود. او با خاطرات و حسرت‌هایش به گذشته فکر می‌کرد و از غم و اندوه گریه می‌کرد. او هنوز به آخرین باری که بتی را دیده بود فکر می‌کرد و در انتظار بازگشت او بود. با دیدن اتاق خالی و بی‌رنگ، احساس تنه...