در داستان ماه و پلنگ ، حکایتی از واقعه غمانگیز ملکا و فریدون در مراسم ازدواج محسن و کتایون روایت میشود. در این واقعه، ملکا و فریدون به دلیل عشق ناپاسخانه و موانعی که از سوی اقوام و رقبا بر سر راه آنها قرار گرفته بود، به طرز دردناکی از هم جدا میشوند. این داستان مورد توجه واقعهنامهنویان و ادبای دورهٔ خراسان قرار دارد و در آن احساسات عشق، آزار و عذاب روانی انسانها به تصویر کشیده میشود.