وقتی زنگ زدم به ممدقلی، صدای ترس و هیاهو از طرف مقابل دستمریزاد کرد. صدای نامرئیای را در خلوت خانه میشنودم. با اضطراب در دل، به خودم میگفتم که این فقط یک ترس خیالی است. اما واقعیت دیگری بود. ممدقلی بود که با مهربونی و لطافتش، تمام ترس و نگرانیهایم را برطرف کرد و مرا به خودش متصل کرد.