یک گربه به خیابان رفت و در حالی که بازی میکرد و پرش میزد، به دنبال موشهای کوچک میگشت. او با چشمان برافراشته و دمی عصبانی، به دنبال هر نوع شیطنتی میگشت که بتوانستد انجام دهد. حتی به دیگر حیوانات خیابان اعتناز میکرد و هر چه بیشتر میتوانست از خود نشان میداد.