your browser not support this video

روزگار که از شوک عصبی پمپه با خبر شده با نورسما به دیدن پمپه میرود،نورسما از توجه خاص روزگار به وی خوشحال میشود.از انطرف پمبه به محل کار شعله میرود و از او میخواهد پولی را بگیرد و پایش را از زندگی او بیرون بکشد و اینک ادامه داستان.... خدیجه