دختر با چشمان برافراشته و لبخندهای زردش به پسر ترسناک نگاه میکند. او لباسهای تاریک و صورتی قرمز رنگ دارد و نقشههای تیره بر روی صورتش نمایان است. پس از مدتی، دختر با پرسش وحشتزده از پسر میپرسد که چرا همیشه اینگونه است؟ پسر لبخندی ترسناک روی لبانش به تازگی میآرزد و میگوید: "چون من از انسانها خوشم نمیآید..."