شهرام از بی عشقی خسته شده و به رنج و ناراحتی مشغول است. وی از دور بچههای خردسال در یک اجرا نمایشی مخالف خود دعوت میکند. اما با حضور مردم، زندگی وی دگرگون شده و او نیز عاشقانه به زنی به نام "نگار" میرود، اما در پایان متوجه میشود که نامزد پنج سال قبل او را ترک کرده است و...