عشق واقعی
پارت ۱۳
دیانا : حق نداری با من اینطوری صحبت کنی
ارسلان: یهو عصبی شدم نفهمیدم چی گفتم..... حق دارم عشقم امم
دیانا: چیی
ارسلان: هیچی یاد رومینا افتادم حق دارم ببینم زنم داره لب یکی دیگه رو بوس میکنه
دیانا: لب عشقم بوس کردم بعدم ازدواج ما سوری
ارسلان: غلط کردی که لب عشقت بوس کردی من طلاق نمیدم
دیانا: پس رومینا
ارسلان : به درک
دیانا : رفتم بیرون نشستم گریه کردم
ارسلان: دیانا
دیانا: جوابشو ندادم
ارسلان: دیانا داشت گریه می کرد منم نمیتونستم تحمل کنم نمی تونستم بهش بگم عشقم رفتم پیشش... رفیقم
دیانا : ارسلان حوصله ندارم
ارسلان: گریه نکن دیگه
دیانا : ولم کن
ارسلان: ببخشید که تو باید معذرت خواهی کنی
دیانا: ببخشید خوبه
ارسلان: من یجوری میبخشم
دیانا : چجوری
ارسلان: بیای بغلم
دیانا: دیوونه ای تو به خدا
ارسلان: مگه رفیقا همو بغل کنن عیب
دیانا : رفتم تو بغلش
ارسلان: یعنی حس آرامش میگرفتم دیانا رو دیدم خوابش برد
صبح شد
دیانا : منو ارسلان تا خود صبح تو بغل هم بودیم
ارسلان: بیدار شدی
دیانا : آرع
ارسلان: امروز میخوام یکاری کنم
دیانا : چی
ارسلان: نمیگم
دیانا : بگو
ارسلان: گریه کن
دیانا: خفشو بگو
ارسلان: ......
ببخشید کمه