دوستان از ترجمه عاجزم ، معنیشو خودتون درارین@___@
من برم محو شم.
این چشما خیلی سرد و خشنه ، ولی جذابه!
کی مثل من سر قسمت گوریزیلا و شانگهای دلش برای گابریل و حاکماث وقتی نگران آدرین بود سوخت ؟ دستا بالا !
جایی که گفت (پسرم لطفا اگه کت نواری تبدیل شو ، خواهش میکنم)
تو شانگهای هم موقعی که میخواست جلوی اون غول رو بگیره نره سمت شهر چون آدرین اونجا بود (آدرین، نه ، همین الان بس کن تو نباید بری سمت شهر وگرنه قدرتتو....)
و
یا تو قسمت کریسمس که ادرین تو اتاقش نبود. یه فریادی زد (ادریننننننننن)
بعد به ادرین گفت (بعد از دست دادن مادرت دیگه طاقت دوری تورو ندارم)(;´༎ຶٹ༎ຶ`)