سلاممم صوییتی هامم
بریم سراغ این پارت
________________________
راستی بچه ها ا.ت خونه خریده و تو هتل نیست گفتم که اگر تو متن اومد گیج نشید*-*
تهیونگ رو بردم تو یکی از اتاق های خونم و بهش گفتم دراز بکشه .
۵ دقیقه بعد نامجون زنگ زد
ا.ت: امم تهیونگ نامجون بهت زنگ زده جواب نمیدی؟
تهیونگ: من نمیتونم تو جواب بده بگو دوستشم اگه پرسید خودش کجاس بگو نمیتونه حرف بزنه
ا.ت: اینجوری که خیلی نگران میشه حداقل میگم پیش منه نگرانش نباشین نمیتونه صحبت کنه خوبه؟
تهیونگ: باشه
ا.ت: سلام
نامجون:امم سلام اشتباه زنگ زدم؟
ا.ت: نه مگه با تهیونگ تماس نگرفته بودین؟
نامجون: چرا. خودش کجاست شما کی هستید؟
ا.ت: پیش منه نگرانش نباشین. من دوستشم
نامجون: اخه خودش کجاس؟
ا.ت: نمیتونه حرف بزنه. خدافظ
تهیونگ: هوفف مرسی من واقعا نمیتونستم چیزی بهش بگم چقدر شجاعی
ا.ت: اه ممنون*-*
تهیونگ: ببخشید مزاحمت شدم نزدیک ترین جا خونه ی تو بود
ا.ت: نه بابا این حرفا چیه( چه زود دختر خاله پسر خاله شدین)
تهیونگ: من دیگه میرم
ا.ت: نه کجاا تو هنوز درد داری نمیتونی خوب راه بری حداقل تا فردا بمون بعد خودم هر جایی خواستی میبرمت
تهیونگ: اه باشه
فردا صبح:
ا.ت: تهیونگ، تهیونگ پاشو صبح شده
تهیونگ: اه باشه
ا.ت: بیا صبحانه بخور بعد برو حداقل
تهیونگ: مرسی*-*
بعدش که صبحانه خوردید رفتی و تهیونگ رو جایی که میخواست رسوندی.
شب:
هعیی، فک کنم بیشتر عاشق شدم( میتونم بگم پس چی دقیقاااا؟)
_________________________
خب کیوتام امیدوارم خوشتون اومده باشه^-^
برای پارت بعد ۸ لایک پلیززز*-*
ولی خب اگه کامل شد دیر میزارم درک کنید نتم تموم شد:|
باییب