your browser not support this video

سلام من اومدم خواهر محدثه اممحدثه رفته تو اتاق اصلا در رو باز نمیکنهدیوونه شده حالش خوب بود از صبح به کل به هم ریختهداغونیم هممون نگرانشم می‌ترسیم خودشو نابود کنهفقط گریه میکنه نمیدونیم چیکار کنیمشما رو قسم میدم یه چیزی بگین بهش گوشیش دست منه بگین بهش میگم از پشت درباور کنین گریه هاش دلمون رو خون کردههمش تقصیر این پسره احمقهمن دلم میخواد ببینمش تا سرشو از تنش جدا کنمشماها عاجیا و داداشای محدثه هستین خیلی دوستون داره حتما به حرفتون گوش میدهبه مولا دیگه نمیدونم چی بگممن فقط اسم چنتا رو که بهم گفته میدونم یکی رضا یکی مهران و یاسین و مهراددوتا دختر هم گفت میترا و نازنینذیگه یادم نیستخواهش میکنم بگین چیکار کنمشماها یه چی بگینمیترسم یه بلایی سر خودش بیارهمیگفت داره زندگیم تموم میشه ولی فکرشم نمیکردم راس بگه خواهش میکنم من جون خواهرم به شماها بنده کمک کنید