فیک(تصور کن)کوک پارت ۴
همه اومدن و بغلمون کردن و بهمون تبریک گفتن. بابا:ات،تیارا برین لوازم هاتونو جمع کنین،چون فردا صبح بلیط کشتی مونه. من و تیارا با خوشحالی رفتیم و وسایل هامونو جمع کردیم.قرار شد تیارا شب خونمون بمونه. صبح با خوشحالی از خواب بیدار شدم و تیارا رو بیدار کردم.همگی بیدار شدیم و وسایل هامونو برداشتیم و رفتیم خونه خالم تا از اونجا بریم. توی راه چند تا از اهنگ های بی تی اس رو هم خونی میکردیم که یهو.......
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید ورود/عضویت