آن شهر بی خانمان...
آن شهر بی خانمان در سرم تلو تلو می خورد و شب از نفسِ پنجره بالا می رود پرده را به آغوش می کشد و هر سه در انتظار نوری که خواب مانده است آهسته می پوسیم... #معصومه_تمیمی ۱۴٠۴/۴/۵ معصومه تمیمی
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید ورود/عضویت