تنهای می ارزه به هرچی که حالتو خوب نمیکنی

احساسی ندیدم تو برایدمن خطایم جای تو محبت کردم به خودم کاش دلت برای دلم می سوخت پرکن این نبودنت های تو در خودم طار دل سنگم سنگی دلت ز من چیست اخردیدم ان حرفا ان عاشقی کردنت برایش نکرد روزی این حالت برایم زندگی عالم گرم درونم یخ زد بی محبتی تو برمن همراه من نکردی بااین دل من گدای کردم زه تو درونن خودم گوی گدا طنین تاروت نیاکان

پاسخ به

×