مادرم از نصف راه ورزشگاه بازگشت
مادرم از نصف راه ورزشگاه بازگشت، پهلوی هایش پر از عرق بود. صدای نفسهای سنگین و غریب او هنوز در گوشم میپیچید. پشت هر پلک اشکی نازک بر آهنگ پرپر میزد و دستان کوچکش به سیم سرخاب مرا اشاره کرد. به ناگهان قصههای زندگی اش در دلم رقص انگیزیدند و من بیش از هر وقت دیگر به پشت تصویرش خیره شدم.
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید ورود/عضویت