تجربه ترسناکی که خواب را از چشمانم گرفت!

یک شب تاریک و بارانی بود که تنها در خانه بودم. ناگهان یک صدای عجیب از بالای سقف به گوشم رسید. هر چه بیشتر به آن نزدیک می‌شدم، ترس وحشتناک‌تر می‌شد. در آخر شجاعت کردم و به سمت سقف رفتم. یک برهنه‌ی شیطانی با چشم‌های قرمز و خنده‌ی شیطانی در آنجا بود. از وحشت فریاد زدم و از اتاق خارج شدم. از آن زمان هر بار که چشمانم را ببندم، چهره‌ی آن شیطان برایم دوباره آزارناک می‌شود.

پاسخ به

×