ایستادی. او تکانی به پسرش میدهد. صدای خرده پای خود را میشنود. به سمت در حرکت میکند. در باز میشود و ...
استادی با تکانی به پسرش میدهد و صدای خرده پای خود را میشنود. به سمت در حرکت میکند و در آن باز میشود، اما ناگهان یک حس نگرانی و ترس در او بیدار میشود. گذاشتههای تاریک و ناشناختهای در کنار در خود میبیند و احساس میکند که چیزی ناخوشایندی در آنجا اتفاق میافتد.
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید ورود/عضویت