حاج حسن خلج و ماجرای ۲ کیلو شکر: داستانی از بخل و بخارایی

حاج حسن خلج، مردی بخلوتر از خودش بود که همیشه در تمام معاملاتش به دنبال سود بیشتر بود. یک روز او 2 کیلو شکر را خرید و آن را به چند قسمت تقسیم کرد و به دهانه هایی قرار داد تا پنهان کند و بیشتر بفروشد. اما اتفاق عجیبی افتاد؛ زیرا دهانه های شکر، نمره در افتادند و به تدریج همه مردم از او دلارها خود را پس گرفتند. حاج حسن با تحامل از طریق نواخت و شیرینی به آخرین قسمت شکر رسید اما سرانجام وقتی متوجه شد که هیچ شکر باقی نمانده، پشیمان شد و در غم و اندوه فردا رفتگری کرد.

پاسخ به

×