او بخواست بستنی بخورد اما کیف پولش را جا گذاشته بود و...
یک شب سرد زمستانی، او بخواست بستنی بخورد اما متوجه شد که کیف پولش را جا گذاشته است. او بین اینکه باید برگردد و کیف پولش را بگیرد یا ادامه دهد و بستنی بخورد، در تردید افتاد. اما در نهایت تصمیم گرفت که به دنبال کیف پولش برود، چرا که برایش اهمیت بیشتری داشت.
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید ورود/عضویت