پیر ما، رشید کاکاوند، از مسجد به سوی میخانه دوش آمد.

پیر ما، رشید کاکاوند، با گذشت سال‌ها از مسجد تا میخانه قدم زد و راهش پر از خاطره‌ها و تجربیات بود. او با چشم‌های پر از حکایت و قلبی پر از شجاعت به سوی مقصدش رفت، بخاطر همیشگی‌ها و سخاوتی که درونش حک شده بود. تازه فسانه‌های زندگی‌اش دارای ققنوس‌هایی از عزت و افتخار بود که تمام راه را پر نموده بودند.

پاسخ به

×