خنده حبیب به چشمش خیره شد.
در آن لحظه، حبیب با یک لبخند زیبا به لب ها و چشم های شادش، دوستان و آشنایانش را شگفت زده کرد. او با چشم هایی پر از نور و شادی به اطراف خیره شده بود و خنده ای زیبا از لب هایش بیرون می آمد. این لحظه، یک لحظه زیبا و شاد برای حبیب و همه افرادی بود که اطرافش بودند و این خنده و شادی، همه موجودات را به یکدیگر نزدیکتر کرد و اتصالی عمیقتر بین آنها ایجاد کرد.
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید ورود/عضویت