حافظ غزل ۲۹ فرصت شمار صحبت یار

حافظ غزل ۲۹ فرصت شمار صحبت یار ببینید در این ویدئو: ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟ خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است گر خَمر بهشت است بریزید که بی دوست هر شَربَتِ عَذبَم که دهی، عینِ عذاب است افسوس که شُد دلبر و در دیدهٔ گریان تحریرِ خیالِ خطِ او نقشِ بر آب است بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود زین سیلِ دمادم که در این منزلِ خواب است معشوق عیان می‌گذرد بر تو، ولیکن اغیار همی‌بیند از آن بسته نقاب است گل بر رخِ رنگین تو تا لطفِ عرق دید در آتشِ شوق از غمِ دل، غرقِ گلاب است سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سرِ آبی که جهان جمله سراب است در کُنجِ دِماغم مطلب جای نصیحت کـ‌این گوشه پر از زمزمهٔ چنگ و رَباب است حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز بس طُورِ عجب لازمِ ایامِ شباب است   لطفا کلیک کنید بر روی این لینک و ویدئو را ببینید: ( برای دیدن همه ی ویدئو های من ...ببینید:) Aparat.com/ahmadsh55 ممنونم که... می بینید... و با فشردن مربع قرمز زیر ویدئو... در آپارات... دنبال می کنید... و با فشردن علامت قلب...می پسندید! و در گروه ها...و برای دوستان... به اشتراک می گذارید! در ایتا هم ببینید در: ممنونم! #دیوان_حافظ #غزلیات_حافظ #غزل_۲۹_بیست_ نهم #حضور_خدا_فراق #عشق_عرفان #حافظ_شرح_غزل #عرفان_معرفت #حضرت_عشق

پاسخ به

×