به یاد سربیشه
کوچه در کوچهی آبادی ما خاکی بود آسمانش همه روشن، همه افلاکی بود جوی آبی که ز چشمه به ده میآمد جاری زندگی و زمزمهی پاکی بود کدخدا حامی مردم، همهجا پشتیبان روشنای دل و دین، مظهر بیباکی بود جای می شربت همت همه مینوشیدند صحبت از کوشش و فهمیدن و ادراکی بود یاد آن شیری باهوش خودم افتادم سگ خوشچهره و خوشقامت و چالاکی بود مردم ده همه بااصلونسب، باایمان نام فامیلی آنان همگی راکی بود عشق را مردم ما ساده نمیدانستند عاشقی در ده ما کار خطرناکی بود
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید ورود/عضویت