پدری که اشک‌های دلخراش برای دیدار دخترش به بیمارستان مسیح دانشوری می‌ریزد

پدری با دلی شکسته و اشک‌های دریایی، به بیمارستان مسیح دانشوری می‌رود تا دختر عزیزش را ببیند. هر قدمی که می‌گذارد، درد و غم از قلبش بیرون می‌آید. او در انتظار دیدار با دختری که عشق و زندگی اوست، چنانکه گل‌ها در برابر آفتاب باز می‌شوند. اما این اشک‌ها از درد و علاقه، نه از ضعف و ناتوانی ریخته می‌شود.

پاسخ به

×