شعر #رضا_حدادیان دکلمه #سالار_خطیر

‍ تا سر به هوا هستم و همراه ندارم راهی به جز افتادنِ در چاه ندارم چشمان پُراز گریه ی تقویمم وبی شک یک‌ پلک زدن فرصت دلخواه ندارم از نعره ی پُر آتش  آن کوه مِه آلود جز چند نفس شعله ی جان کاه ندارم مانند سپاهی که پریشان شده باشد در عرصه ی شطرنج دلم‌ شاه ندارم گلدان شبم‌، تشنه ی یک جرعه تماشا پروانه ی خورشید وگل ماه ندارم شرمنده اگر دست من غم زده خالیست درویشم و در کیسه به جز آه ندارم #رضا_حدادیان

پاسخ به

×