نریمان ختق مظفر ، ایران - مهرشهر کرج ، جنگلهای البرز - ۱۴۰۱/۰۹/۱۸
درود با عذرخواهی از کلانتری ۲۲ استادسرا و سرگرد فروغی - پوزش . امسال تعدادی از دوستانم به ایران آمدند و یکی از دوستان که عاشق گردشگری هست و در هفته حداقل ۲ بار با خودرو دنبال من میومد که بریم بیرون پیشنهاد گردش به مهرشهر کرج و رفتن به جنگلهای البرز رو بهم داد که ما ۱۴۰۱/۰۹/۱۸ رفتیم . وقتی رسیدیم اتفاقی من سردار سپاه که آشنای من هست را دیدم (این مطلب هیچ ارتباطی به عموی تیمسار من نداره ، در بمب گذاری برای آقای خامنه ای با دوستان اش ۸ نفری به ایشون کمک کردن و عموی رئیس فرودگاه مهرآباد تهران شد) جایی که ما بودیم خودروی نیروی انتظامی بود و جمعیت زیاد برای گردش اومده بودن ، میخواستیم چایی بخوریم و بریم جنگل که من رفتم بسمت سردار و خودم رو معرفی کردم و سردار خوشحال شد (چون یکبار من به ایشون در مورده بیماریشون کمک کردم) من رو به همکاران اش که بازنشسته هستن معرفی کردن و کلی صحبت کردیم و شماره همدیگر رو گرفتیم ، سردار که یک لحظه آمد لاستیک خودروی خودش رو دست بزنه من دیدم لای کت و شلوار لباس شخصی خودش سلاح داره . خودتون میدونید ، من آدم خیلی شوخی میشم گاهی و همون روز هم از دست و پای کلی روستایی عکس گرفتم ، خلاصه با سردار صحبت کردم که با اسلحه اش شلیک کنم به من گفت : زده به سرت ! من حدوده یک ربع با ایشون صحبت کردم و قانع شدن ، منتها گفتن : بایستی داخل جنگل بریم و در انتها یک تپه هست و تو به درختها شلیک کن (من یکبار جلوی ایشون گند زده بودم ، کلاشینکُف رو گرفته بودم و بایستی به سیکل میزدم و اینقدر من رو هول کرده بودن کلاشینکُف رو بسمت ایشون گرفتم که داد زد بزن به سیکل) خلاصه با اجازه ایشون از تیراندازی خودم توسط دوستم فیلم گرفته شد و پشت دوربین چند نفر نظامی هستن که در فیلم من هستن ، منتها سردار گفت : فیلم رو اگر میخوای نشون بدی صحنه های اضافه رو ببر و در فضای مجازی نذار ، چون اگر پلیس یا سپاه و یا پلیس سایبری ببینه بهت زنگ میزنه و تو هم شماره من رو میدی و منم در سنی نیستم که حوصله جوابگویی داشته باشم . پس از ایشون و سردار بی غم و سردار امیدوار و سردار دوهندو و اشخاص نظامی دیگر که در فیلم اصلی هستن پوزش میخوام . من مثل بچها آخه لج کرده بودم و ایشون موقع خداحافظی خیلی ناراحت بود و بهشون حق میدم - پوزش . My Instagram nariman_kholgh_mozaffar