ملاقات حاج آقا توکلی با امام زمان عزیز
داستان ملاقات: بسم الله الرحمن الرحیم سلام دوستان خوبم امروز میخوام براتون داستان یکی دیگه از دوستداران امام زمان عزیز رو بگم که ایشون رو ملاقات کردن.. حاج آقا توکلی که یکی از دوستداران امام زمان علیهالسّلام هستن که در مشهد مقدس زندگی میکنن، او میگفت یک روز یک نفر به خانه ام آمد و وقتی نشست درباره یکی از دوستانم که سید هم بود حرفهای بدی زد من خیلی خیلی ناراحت شدم و خواستم حواسش را پرت کنم و حرفهای دیگه بزنم ولی او همچنان به حرفهایش ادامه می داد و درباره آن سیددانشمند توهین میکرد . من به او گفتم صبر کن و رویم را به طرف حرم حضرت رضا علیهالسلام کردم و به امام رضا گفتم آقا ایشان زائر و مهمان شماست ببینید چه میگوید؟! خواهش می کنم حرفهایش اگر درست یا اشتباه است به ما بگویید . حدود یک هفته از این ماجرا گذشت، یک روز همان میهمان به من گفت آیا حضرت رضا علیه السلام جوابت را دادند یانه؟ گفتم نه هنوز جواب مرا ندادند. او به شهر خودش برگشت، چند روز بعد وقتی نماز صبح را خواندم مقداری دعا کردم، بعد خوابیدم، در خواب دیدم در یک مسجد قدیمی هستم و سرم را روی مهر تربت امام حسین علیه السلام گذاشتم و شاید بیشتر از یک ساعت در سجده برای ظهور امام زمان علیه السلام دعا و گریه می کنم ، وقتی سرم را از سجده برداشتم دیدم طرف راست من شخصی نشسته که او را میشناسم و او هم برای فرج آن حضرت دعا می کند. ناگهان دیدم دیوار روبروی ما در مسجد که قبله ی ما بود بود از هم باز شد، حضرت بقیه الله که جان همه ی عالم به فدایشان وارد مسجد شدند ولی به قدری گریه میکردند که قطرات اشک روی صورت و محاسن مبارک شان میریخت . من در مقابل ایشان ایستادم آن حضرت مرا در بغل گرفتند و دست مبارکشان را به پشت من چسباندند من هم همان کار را کردم. حضرت ولی عصر علیه السلام که الهی به فدایش شوم صورتم را بوسیدند و لبهای مرا نیز بوسیدند من هم سر و صورت آقا را بوسیدم بعد سر مبارکشان را به روی شانه راست من گذشته و من هم سرم را روی شانه مبارک آقا گذاشتم همان طور ایستاده مدتی با همین حال گریه کردیم ، قدری این گریه طولکشید من دلم برای حضرت سوخت سرم را از روی شانه مبارکش بلند کردم و عرض کردم ای پسر رسول الله چرا اینقدر گریه می کنید؟ امام زمان عزیزمان که قبلا همیشه می فرمودند که من برای جد مظلومم حسین علیه السلام گریه می کنم ایندفعه اشاره به دوستانمان که نشسته بودند کردند و فرمودند برای این ها گریه می کنم اینها برای فرج من گریه می کنند و بعد می مینشینند غیبت مردم را می کنند و به مردم تهمت میزنند و مرا با این اعمالشان آزار می دهند و دلم را می سوزانند. برای آنها غصه میخورم و اشک میریزم چه کنم آنها را دعا می کنم که خدا آنها را عفو کند و گرفتار بلا نکند به هرکسی میتوانی بگو که ادامه ی این کار یعنی غیبت کردن و تهمت زدن انسان را به کفر می کشاند، اگر توبه نکنند و دست از این کار نکشند اگرچه از دوستان و شیعیان ما باشند من آن ها را جریمه خواهم کرد و حتی اگر بمیرند آنها را زنده خواهم کرد و دستور خدا را در باره آنها اجرا خواهم کرد من آن موقع مطمئن بودم که بیدار هستم برای همین گفتم آقا جان حالا که من خدمت شما هستم اجازه بفرمایید به فلانی هم بگویم خدمت شما بیاید؟ آن حضرت به من فرمودند هر طور تو دوست داری بعد به من فرمودند: تو برادر او را هم دوست داری؟ من چند لحظه چیزی نگفتم زیرا اگر می گفتم او را دوست دارم او چون گاهی غیبت می کرد درست نبود او را دوست داشته باشم و اگر می گفتم من او را دوست ندارم دروغ گفته بودم به هر حال پس از چند لحظه با شرمندگی گفتم بله آقا من او را به خاطر آن که شما را دوست دارد دوست دارم امام زمان عزیز فرمودند: ما هم او را دوست داریم به او بگو آیا جوانمردی است دوستت را برنجانی و ناراحتش کنی و به خاطر غیبت و تهمت چه خودت بگویی و چه بشنوی دستت را از دامن دوستت جدا کنی!!!؟؟؟ توبه کن خدا توبه کنندگان را دوست می دارد . با غیبت کنندگان و تهمتزنندگان منشین زیرا مثل این است که در مجلس شراب نشسته ای. دوستان خوبم اینو بدونید امام زمان از اینکه ما درباره ی مردم مخصوصا عالمان و سادات حرف بزنیم دلشون میشکنه و غصه میخورن و دوست ندارن ما این کارو انجام بدیم..