رمان عشق واقعی پارت ۲۱
عشق واقعی پارت ۲۱ رضا و عسل : خداحافظ دیانا: بای .... رفتم تو آشپزخونه یکم تمیز کنم که یهو ارسلان اومد ارسلان: دیانا دیانا : بله ارسلان: دوست داری باهاش بری پیاده روی دیانا : آره ارسلان: مگه این که از روی جنازه ی من رد بشی دیانا : بسه ارسلان: من نمیزارم دست به موهای عشقم بزنه دیانا : یهو از کارای ارسلان خندم گرفت که یهو دستم کشید بردم تو حموم آب خیلی سرد باز کرد روی سرم..... ارسلان چکار می کنی ارسلان: گفتم که نمیزارم کسی دست بزنه به موهای عشقم دیانا : شامپو ریخت تو سرم موهامو شست یهو گرمی لباش روی لبام حس کردم نفهمیدم چیشد که منم ادامه دادم ارسلان: برو موهاتو خشک کن لباساتم عوض کن دیانا: لباسام عوض کردم دیدم ارسلان نشسته روی مبل منم رفتم تو بغلش نشستم ارسلان: دورت بگردم تو فقط مال منی خب دیانا: باش:) ولی یادم نمیره امروز آب یخ ریختی اگه مریض بشم چی ارسلان: انقدر عصبی شدم که یادم رفت این چیزارو دیانا : قشنگم...!