بخشش و لذت

زمانی تازه کارمو شروع کرده بودم با یکی از پیرهای بازار خیلی دوست بودم و ازشون خیلی چیزا یاد گرفتم. روزی جلوی مغازش کنارش نشسته بودم. یک مشتری رفت داخل مغازه روبرویی ما٫ کیسه‌ برنجی که خریده بود را تعویض کند. پای مشتری میخوره به بساط و یکی از کیسه های برنج میریزه حاجی که این صحنه رو دید بعد از رفتن اون مشتری به شاگردش گفت: یه کیسه از اون برنجا بردار برو بده به روبروییمون بگو حساب قبلیمون صاف شد. در صورتی که من میدونستم حسابی بینشون نیست و چند روز قبل حاجی حسابشو تسویه کرده بود. گفتم: حاجی چرا اینکارو کردین؟ گفت: یادت باشه همیشه سعی کن بدست بیاری که ببخشی وقتی مازادتو میبخشی جا باز میکنی بیشتر در بیاری نگه ندار خراب میشه خراب میشی

 4 سال پیش

پاسخ به

×