روما و من در حال بازی کردن در یک فروشگاه بستنی با پدر هستیم

در یک روز تابستانی گرم، من و پدرم به یک فروشگاه بستنی رفتیم. وقتی در فروشگاه بودیم، متوجه شدیم که روما، خرس کوچک محبوبمان همراه ماست. ما هر دو لبخند زیادی داشتیم و با هم شاد بودیم. پدرم و من انواع مختلف بستنی را امتحان کردیم و به روما هم یک بستنی خوشمزه دادیم. این روز برای ما هر سه خاطره زیبا و دلنشینی بود.

پاسخ به

×