تا حالا کسی رو بیشتر از خودت باور کردی؟!
. میخواستم همهی کارهایم را بکنم و سر فرصت به دنبال او بروم، میخواستم اول دنیارا عوض کنم، کتابهایم را بنویسم، اسمو رسم به هم بزنم، برنده شوم و بعد، با دستهای پر، به دنبال «او» بروم. خبر نداشتم که عشق منتظر آدمها نمیماند و خط بطلان روی آنها که حسابگر و ترسو و جاهطلب اند میکشد. گلی ترقی در درخت گلابی خلاصه که عشق حساب کتاب نداره هیچجوره میاد و همچی رو بهم میریزه اما اونقدر دلنشینه که با اینکه میدونی برات اونقدرا هم خوب نیست دلت میخواد ادامه پیدا کنه
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید ورود/عضویت