غریبه

بهرام پرتوی کارمند شهرداری پس از بازنشسته شدن احساس بطالت می‌کند. مدتی را به پارک‌نشینی و خیابان‌گردی و دیدار دوستان می‌گذراند. به توصیه اطرافیان نزد دامادش که مهندس شرکت ساختمانی است، مشغول به کار می‌شود. اما متوجه می‌شود که
 1 سال پیش