chef 203 / part 1
..._اه گندش بزنن بازم باختم خب معرفی میکنم من فلیکس هستم مافیای بززگ تارین باند مافیا یه جوی با آدمای بی گناه کاری ندارم _برم ببینم غذا چی درس کردن خدا کنه این دفه دیگه مثل اون ۲۰۱ تای دیگه نباشه ...رفتم پایین سمت آشپز خونه ی ها د خ تر اونجا بود مثل ه میشه با سردی تمام رفتم داخل دختره خیلی پر رو بود ...رو کردم بهش و گفتم ..._ میشه اینقد بهم نچسبی؟+ اه ددی چزا نچسبم فقط یه امشبو _دختره ی هرزه رفتم سمت غذا یکم ازش چشیدم _ هیچ فرقی با اون قیافه ایکبیری و اون هرزگیت نداره قابلم رو چپ کردم و با ریلکسی تمام رفتم و داد زدم..._ بیاین این هرزه رو ببرین برگردونین به همون هرزه خونه ای که اومده ...که یهو اجوما اومد @ نه پسرم تورو خدا اون هیچ جا نداره باری که توش کار میکردو بستن _ اها منظورت همون هرزه خونه است (نیشخند)که اجوما سرشو انداخت پایین _باشه میمونه ولی ببرش پیش خودت دست پختش تاقت فرسائه... خونه رو هم تمیز کنید بو گند ور داشته منم میرم رستوران ...+چشم ارباب یه چش غره بهش رفتم_من با تو هیچ حرفی ندارم ، اجوما با شما بودن +چشم پسرم سریع با همون لباسا رفتم کفاشامو پوشیدم خیلیییی گرسنم بود البته لباسامم همچین بد نیستن یه هودیه با شلوار راحتی مخملیس ساده ول کن بابا _هییییی دلم براش تنگ شده الان دقیقا یه ۱۸ سالی گذشته اونموقع ۵ سالم بود اگه اشتبا نکنم اونم ۳ سالش بود ... کاش زود تر بهش میگفتم دسبندشو هنوزم دارم...فلش بک به ۱۸ ساله قبل :امروز میخواستم برم پیش دوستم که فقط سه سالشه البته منم پنج سالمه ( بچه ها من تودم سه سالم بود به راحتی حرف میزدم و میدوییدم الان نیاین بگین سه ساله نمیتونه و این حرفا )راستش من تازه فهمیدم عاشق شدن ینی چی ما خونمون زیاد بزرگ نیست و پولدار نیستیم اون خیلی